به نام یگانه ماندگار جهان
می ریزم از همین آستانه ای که باید مرا برای پرواز آماده کند ٬ به من بال می دهد و آسمانی که گاه گاه ابری می شود .
در آستانه شعر ایستاده ام و شهرم را نفس می کشم :
این شهر خفته در هیجان مادر من است
از زخم های پیر هنش شیر می خورم
تاریخ ٬ فیلم رو به عقب ٬ در سکانس بعد
محکم به شانه های اساطیر می خورم
مردی بلند می شود و شاه بیت من
آغاز ماجرای من و چشم های توست
تکرار سیب سرخ که می افتد از درخت
این جاذبه حکایت « من پا به پای تو » ست
کوچه به کوچه سایه ام آواره می شود
شهری درون سینه ی من تیر می کشد
عطر تو باز توی سرم / گیج می رود
گرگان مرا دوباره به زنجیر می کشد
مثل سقوط ساده ای از ارتفاع آه
اسم تو ٬ توی بستر من پرسه می زند
بیچاره سیب سرخ که از گونه سبز شد
دستت جنون گرفته و یک ٬ دو ٬ سه ...
می زند!
من سیم آخریست که خود را به خود زده
گرگان هنوز مزه ی زنجیر می دهد
دستان شهر عاشق موهای من شده
دارد به گوشه ی کفنم گیر می دهد
عکس مرا که روی خیابان شناور است
در قاب چشم های کبوتر گذاشتند
آخر شبیه دختر گیسو بریده ای
من را میان سینه ی مادر گذاشتند
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن : گرگان شهری است که اولین گریه ام را بعد از تولد در آن تجربه کرده ام و تا کنون مرا در آغوش دارد.
|
+| نوشته شده توسط
مریم محمدیان در سه شنبه
1389/06/30
|